eshgho bebin
عکس-شعر
سپهر را... من نيلگون شناختم چرا که همرنگ هوسهاي نامحدود من بود. خدا... کران بي کران شکوه پرستش من بود. و شيطان... اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناک من. اولين دستي که اولين خوشه ي انگور را چيد دست من بود. کفش... ابتکار پرسه هاي من بود! و چتر... ابداع بي ساماني هاي من. و رنگ... تعبير دلتنگيهاي من. آه را من به دريا آموختم

|+| نوشته شده توسط دختر بهاری در پنجشنبه 8 اسفند1387 و ساعت 2:3 بعد از ظهر |



